خرید بک لینک
f آقای فاخور آقای فاخور جمعه دهم مرداد ۱۴۰۴ . 16:55 آقای فاخور درودی به گرمای 11 سال پیش ؛لا به لای کد هایی که گوشه هاردم خاک می خورد قالب فاخور رو دیدم ... غرق خاطرات ؛برام جالب بود بعد از این همه مدت هم ساب دومین فاخور موجود بود و هم قالب فاخور بدون ارور بالا اومد.نیومدم حرفی بزنم ، خیلی وفته دیگه حرفی نداریم ... خیلی هامونتا بعد ، شاید 11 سال دیگر! صفحه اصلي پروفايل پيوند هاي روزانه آرشيو طراحي اختصاصي درباره فاخور آقاي فاخور مردي است که تنها به هنگام وبلاگ نويسي در

برچسب: نویسنده: مانی کوهی تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 7:38

f

هنوزم مثل قبل می نویسم؟ سوالیه که اگر بعد از مدتی دوری ، موقع نگارش پست ها میاد تو ذهن!

هنوزم مثل قبل می نویسم؟

هنوزم مثل قبلم می نویسم؟ نه لزوما ، نه محورا و نه لحنا .

نه لحنا، قطعا لحن گذشته نمی تونه بیان کننه حرف های در روز جاریم باشه.

نه مسئلها،

برچسب: نویسنده: مانی کوهی تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 7:38

f آقای فاخور آقای فاخور یکشنبه سی ام آذر ۱۴۰۴ . 22:14 اینبار کمی سیاه تر ! امشب یک دقیقه دنیاتون سیاه تره ! سیاهی ها تون مانا تره! ذات های کثیف شده تون آرام تره و وجدان نداشتتون خواب تره!امشب "چرخ کثیف گردون" یک دقیقه بیشتر "گریه های شبانه انسان های به ستوه آمده" رو می تونه ببینه !دورهمی های اجباریتون با قلب های پر از کینه، خنده های فیک تون در کنار اشک هایی که درآوردید !نقش بازی کردن هاتون ، پنهان کاری هاتون ، دروغ ها و دو رویی هاتون ، ضربه های جبران ناپذیری که به آدم های پاک زندگ

برچسب: نویسنده: مانی کوهی تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 7:38

f آقای فاخور آقای فاخور یکشنبه هفتم دی ۱۴۰۴ . 12:4 فروم ایران بلاگ یادمه اولین کلماتی که تایپ کردم ، اولین پستم و اولین حرفم تو فروم ها که اون موقع تازه ترند شده بود، موزیک های چاوشی بودهنوزم که هنوزه وبلاگم، زمزمه زیر لب تنهاییام ، شعر پس زمینه فکر هام پر از موزیکاشمن که نه ، روزگار بهش وفادار بود، چاوشی وار اومده تا اینجا رو...به من فکر کن ، به تنهاییام ، به این خونه به هم ریخته....به من فکر کن ، که هر شب چطور.... صفحه اصلي پروفايل پيوند هاي روزانه آرشيو طراحي اختصاصي

برچسب: نویسنده: مانی کوهی تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 7:38

f وارد مغازه ام میشوم ، چند سالی را مهمان پس انداز های جوانی ، دور از دغدغه های کتابخانه خاک گرفته گذراندم، اما چه کنم که هربار باز به همین کنج خلوت تفکر بازگردانده می شوم. زمین چوبی اش زیر پا صدایی را میدهد که عجیب برای دلم آشناست. نه نه ، این بار تو نیستی ، این صدا از تو نیست خواهش می کنم دوباره ابتدا نکن....چشم متحیر: باز نیومده ابتدا کردی؟ یه مدت نبودی راحت بودیم از این سبک حرف زدن هات ، مثل آدم حرف بزن ببینیم چی میگی؟- باختم...چشم متحیر: همین؟ تاثیر گذار بود واقعا ممنون.- باختم... هر چه بود

برچسب: نویسنده: مانی کوهی تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 7:38

صفحه بندی